مخرج مشترك قتل عامهای: ١٧ شهریور شاه٬ دهه ٦٠ ج ا٬ معندچیان آ جنوبی و مردم سوریه



توجه: متن زیر و عكس بالا در فیس بوك توسط آی دی "انقلاب انسانی" منتشر شده است

نویسنده:  انقلاب انسانی

آیا آن کسانی که جاوید شاه می گویند با دیدن این تصویر باز می توانند با موضعی خردمندانه بر سر حرف خود بمانند؟ نظام شاهی که این چنین دست به کشتار مردم زد و سران نظامی آن با جایگزین کردن خمینی با شاه این پروژه ضد انسانی حفظ سرمایه داری در ایران را برای سود خودشان اجرا کردند باید جاوید باشد؟واضح است که مردم ایران دوبار از یک سوراخ نیش نمی خورند و دوباره دور باطل شاه و آخوند را در راه حفظ ساختار دیکتاتوری نظامی نخواهند پذیرفت!

چکیده: دیکتاتوری های خونین سرمایه داران نظام پهلوی،جمهوری اسلامی،بشار اسد و دیکتاتوری سرمایه داران در افریقای جنوبی که با نام دموکراسی(!) به مردم تحمیل شد و می شود از نظر هدفشان تابع هدف واحدی هستند و آن حفظ سود طبقه سرمایه دار حاکم است. نظام هایی که برای تحمیل استثمار و بی حقوقی به مردم و کار کشیدن از آنها، حاضر به کشتار بی رحمانه آنها هستند.این نوشته بحث را بر یگانگی ماهیت نظام پهلوی و جمهوری اسلامی متمرکز می کند و به افشای نقاط کلیدی مشترک بین این دو نظام می پردازد.

تاریخچه اشتراک سلطنت و ولایت قبل از سرمایه داری در ایران:حلقه اشتراک پهلوی و جمهوری اسلامی، نهاد مشترک "سلطنت- ولایت" است.سلطنت و ولایت که بارها به جای هم استعمال شده اند،یک معنای واحد دارند و آن نیز حاکمیت و تسلط است. نهاد سلطنت و ولایت به طور خاص از زمان صفویان در ایران با هم آمیخته شدند.شاهان صفوی که برای کسب قدرت سیاسی از دین سوء استفاده کردند و ریشه ضد سکولار نظام پادشاهی ایرانی را یک بار دیگر در تاریخ تقویت کردند و چهره زننده پادشاهی دینی و سوء استفاده سیاسی از دین را یک بار دیگر به مردم دنیا نشان دادند، نظریه ای را به وجود آوردند که ریشه و اساس نظریه ولایت فقیه است یعنی نظریه "ظل الله" که در توجیه دینی حاکمیت شاه اسماعیل صفوی به کار برده شد.ظل الله یعنی سایه الله.در این نظریه،شاه به عنوان سایه خدا روی زمین در نظر گرفته می شود که در زمان غیبت امام زمان شیعیان،ولایت یا سلطنت جامعه به او می رسد و حکم او حکم خدا است و باید اجرا شود و مخالف او باید به عنوان کافر کشته شود. در همین دوران بود که آخوندهای نجف توسط شاه ایران به داخل کشور فراخوانده شدند تا ادله فقهی این نظریه را بنویسند و شاه را تقدس بخشند. کم کم البته آخوندها و شیخ الاسلام های صفوی نقشی کلیدی در اعمال قدرت پیدا کردند تا جایی که "علامه مجلسی" به مقامی رسید که خودش برای شاه تاج گذاری کرد. در این دوران تغییراتی در نظریه ظل الله رخ داد که نقش آخوند و شاه را به طور مشارکتی در سلطنت در نظر می گرفت و شاه را به عنوان نماد شمشیر دین که بر سر کفار فرود می آید و آخوند را به عنوان حجت دین که کلام مخالفان را باطل می کرد در نظر می گرفت.(که این ربطی به سکولاریزه شدن مسیحیت در قرون وسطای اروپایی ندارد چرا که در این دوران هر دو مقام یعنی شاه و آخوند در ایران مشروعیت خود را یک نظام دینی و ایدئولوژی اسلام سیاسی کسب می کردند) کم کم به واسطه دعوایی که درون حاکمیت بین دو قشر دربار و شیخ الاسلام ها رخ داد و به برتری دربار انجامید و نظریه دینی ظل الله که اول بار برای دیکتاتوری شاه ساخته شده بود به خاطر این کشاکش بین آخوند و شاه به "سلطنت آخوند" یا "سلطنت فقیه " انجامید که وجود شاه و غیر آخوند را در رأس سلطنت به عنوان طاغوت مطرح می کرد و تبدیل به تئوری سلطنت آخوندها شد و این ریشه کثیف و پلید نظریه ولایت فقیه است که توسط شاهان ایرانی پایه ریزی شد و در کشاکش میان شاهان و آخوندها برای کسب قدرت سیاسی در مکتب شیعه شکل گرفت.(سلطنت فقیه در خارج از شیعه،قبل از آن وجود داشت ولی نقش و معنایی در تاریخ ایران نداشت و با ایجاد جریان مذکور و شکل گیری نظام شیعی پادشاهی صفوی،وارد نظریات شیعه شد و در تاریخ ایران نیز معنی یافت.)

احیای نهاد "سلطنت - ولایت" در شکل جدید با شکل گیری نظام سرمایه داری در ایران:در دوره جدید و با شروع دیکتاتوری رضاشاهی که شیوه تولید را از مناسبات فئودالی به سمت شکل گیری نظام سرمایه داری در ایران جهت داد، هماهنگ با تسخیر ثروت های کشور توسط مافیای نظامی ارتش سلطنتی که قوای اصلی اقتصادی کشور یعنی مواد خام مثل نفت و گاز را فدای قوای تسلیحاتی و نظامی خود برای سرکوب مردم ستمدیده و جایگزین کردن خودشان با فئودال ها و تعمیق قدرتشان در خارج می کرد،نهاد سلطنت-ولایت کارکرد ویژه ای یافت و آن هم خارج کردن اختیار فرماندهی نیروهای مسلح از دست بقیه قوا و طبقاتی بود که در دولت مدرنی که از زمان دیکتاتوری رضاشاهی در ایران پا می گرفت و ریشه در صفویه داشت. تقسیم قدرت اینگونه ایجاب می کرد "فرماندهی نیروهای مسلح" و خود نیروهای مسلح که اصلی ترین منبع قدرت در ایران پهلوی بودند و هستند، از لحاظ قانونی و حقوقی و سیاسی،دارای مصونیت و امتیار خاصی نسبت به دیگر بخش های این نظام باشند. به این صورت،فقط در اختیارات شاه بود که فرمانده نیروهای مسلح باشد و هیچ مقامی نمی توانست در این امر مشارکت کند و یا کوچکترین دستوری به آنان بدهد.ولی همانطور که متوجه شدید،شاه به تنهایی قدرتی ندارد که بر نیروی مسلح فرمان براند بلکه شاه صرفا نماد فرمانروایی و خودمختاری و دیکتاتوری نیروههای مسلح در ایران بود یعنی طبقه سرمایه داری که به واسطه تملک انحصاری ابزار نظامی، اساسی ترین سرمایه های کشور را نیز در اختیار گرفته بودند.

حلقه اشتراک سلطنت و ولایت: اختیار اساسی شاه یعنی فرماندهی کل نیروهای مسلح که او را به نماد دیکتاتوری طبقه سرمایه دار و بخش نظامی این طبقه که قدرتمندترین بخش آن در ایران بود و هست تبدیل کرد حلقه اشتراک سلطنت و ولایت است که عیناً در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز تکرار می شود و ولی فقیه هم فرمانده کل نیروهای مسلح و عزل و نصب کننده مهمترین مقامات آن است. در واقع ولی فقیه و شاه که از نظر سیاسی دارای اختیارات مشابه و همسان هستند(باستثنای اینکه اختیارات سیاسی شاه مشروطه حتی از ولی فقیه هم بیشتر بود و حق منحل کردن پارلمان را داشت در حالی که ولی فقیه جمهوری اسلامی نمی تواند مجلس را منحل کند) جدای از تفاوت های جزئی و ظاهری، در این اختیار کلیدی که آنان را به نماد دیکتاتوری طبقه سرمایه دار و بخش نظامی آن مبدل می کنند به طور کامل انطباق و اشتراک دارند. به این دلیل است که سران نظامی طبقه سرمایه دار ایران، برای مقابله با انقلابی که مردم ضد این نظام ظالمانه و ضد دیکتاتوری این سرمایه داران خونخوار برپا کرده بودند، در موقع مناسب با ظاهرسازی، جای خمینی را با شاه تغییر دادند و برای حفظ همان ساختار،فقط ایدئولوژی و نام نظام را از غیر اسلامی به اسلامی تغییر دادند تا همان دیکتاتوری نظامی بتواند به کشتارهایی که نمونه آن را در "هفده شهریور" علیه انقلاب مردم شروع کرده بود را با توجیهات مذهبی و استفاده از قوانین ضد انسانی اسلام که از قبل تخم آن را در نظام خودش کاشته بود و به عنوان اپوزوسیون ارتجاعی نظام سازمانش داده بود استفاده کند.

عدم محوریت اسلام گرایی یا ناسیونالیسم و آمیختگی آنها در نظام پهلوی و جمهوری اسلامی: در نظام پهلوی و جمهوری اسلامی و حتی پیش از آن از بدو شکل گیری نهاد سلطنت-ولایت، مسئله فقط یک چیز بوده و آن ایجاد کردن یک حکومت مرکزی غیر قابل انعطاف و سرکوبگر در راه حفظ سود طبقه حاکم. در دوره جدید یعنی از شروع عصر پهلوی، ناسیونالیسم و مذهب همواره به هم آمیخته بودند و حتی در قانون اساسی مشروطه نیز تبعیضات مذهبی به نفع اسلام و منحصر بودن مقاماتی سیاسی به مسلمانان درست همانند جمهوری اسلامی وجود داشتند و مذهب گرایی و ناسیونالیسم در هر دو نظام به هم آمیخته می باشند. به این صورت که طبقه حاکم سرمایه دار در ایران از دو نوع زنجیر ذهنی میهن و دین علیه طبقه کارگر و اکثریت مردم استفاده می کند و برای توجیه سلطه استبدادی و غیر قابل انعطاف و نظامی گرای خودش، از آمیخته این دو ایدئولوژی و بعد، به صورت متناوب استفاده کرده و می کند. یعنی آنان دور باطلی از ناسیونالیسم و مذهب را با دور باطلی از سلطنت و ولایت ترکیب کردند و در مواقع لازم از آن استفاده کردند.

استراتژی ایدئولوژیک "ناسیونالیستی- دینی" نهاد "سلطنت- ولایت": طبقه حاکم سرمایه دار و نظامی گرای ایران در مواقع بحران برای تغییر پایه های مشروعیت خود دست به یک نوع جایگزینی در پررنگ کردن مذهب و ناسیونالیسم برای توجیه یکی از وجوه سلطنت و ولایت می زند.در مواجهه با انقلاب ضد شاه آنان ناسیونالیسم را کمرنگ کردند،رهبری که ناسیونالیسم پررنگ تر داشت یعنی محمدرضا پهلوی را با رهبری که مذهب گرایی او پررنگ تر بود یعنی خمینی جابه جا کردند گرچه هر دو در لاف زنی های "ضد استعماری" و "میهن دوستانه" خود اشتراک داشتند و یکی می گفت آمریکا من را از قدرت برکنار کرد و آن یکی می گفت امریکا شیطان بزرگ است، با این استراتژی ایدئولوژیک آنان یک نهاد واحد سیاسی را یعنی سلطنت-ولایت را که فقط "نماد دیکتاتوری طبقه سرمایه دار" و نظامی گرا در ایران است را حفظ کردند و "حلقه مشترک جمهوری اسلامی و پهلوی" یعنی اختصاص فرماندهی نیروهای مسلح به یک مقام سیاسی که قابل انتخاب و برکناری از طرف مردم نیست را برای حفظ سلطه و سود خودشان حفظ کردند و همانطور که در مقابله با انقلاب ضد سلطنت، ولایت را به پیش آوردند،قصد دارند در مواجهه با انقلاب ضد ولایت فقیه،دوباره سلطنت را به پیش آورند تا موقعیت خود را در حکومت حفظ کنند که مردم باید به این فریب کثیف آنان آگاه باشند!

نتیجه:نهاد سلطنت و ولایت در تاریخ ایران از ابتدای شکل گیری مفهوم ولایت، به هم آمیخته بودند و در قالب یک نهاد واحد عمل می کردند که در دوره جدید، "سلطنت- ولایت" نماد سلطه طبقه سرمایه و فرمانروایی بخش نظامی آن یعنی نیروهای مسلح و مسلط بر نفت و گاز بر ایران بوده و هست که با فروش نفت و گاز و منابع اصلی اقتصاد ایران،تسلیحات خود را تقویت می کنند و مردم را سرکوب می کنند و قدرت خود را در خارج از مرزهای ایران تعمیق می بخشند.این طبقه برای حفظ سلطه خودش به واسطه نهاد سلطنت- ولایت از یک استراتژی ایدئولوژیک بهره می جوید که آمیخته ای است از مذهب و ناسیونالیسم که در دوره های بحران یکی از آنها را پررنگ تر می کنند.یعنی در مواجهه با انقلاب ضد شاه که بر اساس پررنگی ناسیونالیسم بود از مذهب استفاده کردند و اکنون می خواهند برای مواجهه با انقلاب ضد جمهوری اسلامی، ناسیونالیسم را پررنگ تر کنند و ولی فقیه را دوباره با شاه جدید جایگزین کنند تا ساختار اساسی دیکتاتوری خود را حفظ کنند. این "دور باطل شاه و آخوند" یک استراتژی طبقاتی است که از جانب طبقه سرمایه دار دولتی و خصوصی برای جلوگیری از توانایی دخالت مردم در کنترل نیروهای مسلح و انحصار فرماندهی نیروهای مسلح در دست نهاد مشترک شاهی-آخوندی است که به این واسطه می خواهند دیکتاتوری نظامی و سرکوبگر طبقه خودشان را بر اکثریت مردم ایران یعنی طبقه کارگر حفظ کنند.

بنابراین، تنها طبقه ای که می تواند، این سلطه و استبداد سرمایه داری در ایران را کنار زند و پرچمدار آزادی و برابری و آرمان های انسانی اکثریت مردم ایران باشد که سالیان سال است زیر سلطه سرمایه دارن پهلوی و جمهوری اسلامی شکنجه و کشته می شوند، طبقه کارگر یعنی خود این مردمی هستند که همیشه سرکوب شدند و همیشه به خاطر سود طبقه حاکم آزادی نداشتند.این طبقه با کنار زدن اساس این نظام و سود طبقه حاکم، تنها طبقه ای است که از نظر منطقی و عملی می تواند خودش را آزاد کند و طبقه ای که تاکنون همیشه مردم را سرکوب می کرده یعنی طبقه سرمایه دار و نهاد سلطنت-ولایت را از هم بپاشد.

گرامی باد یاد کشته های هفده شهریور و تمام کسانی که توسط دیکتاتوری سرمایه داران جمهوری اسلامی و پهلوی در ایران کشته شدند.

مرگ بر جمهوری اسلامی و نظام پهلوی.مرگ بر نهاد مشترک سلطنت-ولایت.مرگ بر نظام سرمایه داری

تهران-3 دسامبر 2012-چهارده شهریور 139

نظرات

  1. tahmanda todai bebin kirm to roh lenin va markesat dar har ja bayad vatan frosh ra kosht,halit shod az har ja randah mesl khominismha faghat shoar bedid mrdom iran komonist ra goh ham hesab nmikonad
    KHAK TO SAR DONBAL PIGHAMBARAT MANSOR NEKBAT BASH,KIRAM TO ROHESH

    پاسخحذف

ارسال یک نظر

پست‌های معروف از این وبلاگ

مردم عقبمانده یا حاكمیت ارتجاعی؟

مرعوب نشویم! درباره "انتخابات" اخیر

کاهش قیمت نفت و افزایش ضریب نوشیدن جام زهر