در خاورمیانه اتفاق میافتد

در اواسط سال ١٩٨٩ وقتی به نقشه دنیا نگاه میكردیم بواقع آنرا منقسم به دو نیمۀ متساوی تحت نفوذ آمریكا و شوروی می یافتیم. در آستانه فروپاشی بلوك شرق، آمریكا با تز نظم نوین جهانی، ادعای هژمونی بر دنیا را كرد. شكست خوردگان بلوك شرق، از جمله روسیه، در حال كرنش به بلوك پیروز غرب بودند. اقمار شوروی به حال خود رها و رها شدگان، به سیاستهای بازار آزاد اقتدا كردند. پروژۀ خونین نظم نوین جهانی با حمله به عراق در ٩اوت سال نود آغاز شد و در اواخر دهه نود، در آستانه پیروزی انتخاباتی بوش در سال ٢٠٠٠ در آستانه شكست كامل بود. آخرین تلاش نظامی در این مقطع را بیل كلینتون در هنگأم خروج از كاخ سفید با حمله به افغانستان باجرا درآورد كه بلافاصله از همه سو به باد انتقاد گرفته شد.
فاجعه یازده سپتامبر در حمله به دو برج مركز تجاری جهان در نیویورك، هدیه اسلامیون به پروژۀ آمریكائی نظم نوین بود. بهانه انتقام از تروریستهای اسلامی در حمله دوم آمریكا به عراق آخرین شانس آمریكا برای تثبیت هژمونی خود بر كلیت جهان بود. یكدهه طول كشید تا تلاش دوم نیز با شكست سیاسی مفتضحانه ای به پایان برسد. غروب نظم نوین جهانی، خروج نیروهای نظامی آمریكا از عراق در دسامبر ٢٠١١ بود. در این مقطع، برای اولین بار خلا قدرت هر دو ابر قدرت شرق و غرب در جهان نمایان شد. تا پیش از شكست پروژۀ نظم نوین، مناطق سابقا تحت نفوذ شوروی عموما در یك برزخ * سیاسی * بسر میبردند. اینها با هر درجه نقش فعالشان دربه شكست یا به پیروزی رساندن نظم نوین آمریكا، هنوز در انتظار نتایج ماجراجوئی های آمریكا بودند.
پس از قطعی شدن شكست نظم نوین آمریكا، دولت روسیه برای اولین بار پس از فروپاشی شرق، هژمونی آمریكا را با یك رودروئی * نظامی * در اوكراین در نیمه مارس ٢٠١٤ به چالش كشید. بدنبال آن داعش با اتكا به تركیه، عربستان سعودی و قطر بعنوان یك نیروی سیاه، در متن خلا قدرت در منطقه خاورمیانه در ژوئن همانسال وارد صحنه مجادلات منطقه ای شد.
صورتمسئله اختلاف جمهوری اسلامی با آمریكا پس از خروج نیروهای آمریكائی از عراق تغییر كرد. ج ا اگر چه در برجام شكست خورد، اما كوشید این شكست را با پیشروی در دخالتهایش در عراق و سوریه و یمن و بحرین و ׅلبنان جبران كند. این دخالتها از سر دهن كجی به آمریكا، از سر دیوانگی اسلامیون یا از سر صدور جمهوری اسلامی بخاطر صدور ج ا نبود. از سر این بود كه برای اولین بار در تاریخ ١٠٠ ساله خاورمیانه فرصتی برای بورژوازی منظقه پیش آمد تا تلاش كند هژمونیش را در خاورمیانه تثبیت كند. اسلام سیاسی یكی از گرایشهای قوی در بورژوازی منطقه است، ناسیونالیسم عرب برهبری عربستان سعودی نماینده گرایشی دیگر و تركیه نیز یك قطب دیگر بورژوازی منطقه است. از دید جمهوری اسلامی، روسیه ابزار است و از دید روسیه، جمهوری اسلامی ابزار است. كشورهای اروپائی كه سوئد در ته لیستشان قرار دارد، با یك دید پراگماتیستی، جمهوری اسلامی را یكی از وزنه های جدی در تعیین تكلیف نهائی تقسیم خاورمیانه میبینند. بنظر میاید سیاست عمومی غرب در مواجهه با رقابتهای بورژوازی منطقه ای برای كسب هژمونی، ایجاد زمینهای سوخته از طریق دامن زدن به آتش جنگهای منطقه باشد. اسرائیل، بدون شركت در این دعوا، روی تضیعف تمام قطبهای درگیر شرط بندی كرده است، نظاره گرفعال كشمكشهاست.
این گوشه ای از مهمترین دعوای بالائی ها در خاورمیانه و از نظر من است. تحلیل اینكه ما در كجای این كشمكشها قرار میگیریم نیاز به فرصتی دیگر دارد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مرعوب نشویم! درباره "انتخابات" اخیر

کاهش قیمت نفت و افزایش ضریب نوشیدن جام زهر

بحران هویتی حاكمیت در تركیه ـ فصل سوم: راه حل سوسیالیستی